راهبرد تعدد نامزدها

(تحلیلی درباره آرایش نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری نهم)

این روزها با اعلام آمادگی های پیاپی تعدادی از چهره های سیاسی کشور از هر دو جناح عمده ، برای انتخابات آینده ریاست جمهوری این گمانه در ذهن ها در حال قوت گرفتن است که انسجام فعالیتهای حزبی و تشکیلاتی سیاسی در هر دو طرف در حال نزدیک شدن به پایین ترین سطح خود است در حالی که می توان گفت واقعیت غیر از این است. جناح اصولگرا پس از شکست سنگین در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در خرداد ۸۰ و در انتخابات ریاست جمهوری هشتم به علت آنکه احساس می کرد هنوز نتوانسته خود را در حد لازم بازسازی کند به صورت منسجم و تشکیلاتی در این انتخابات حاضر نشد، اما طیفی از نامزدها که وارد انتخابات شده بودند، دارای گرایشات فکری نزدیک به اصولگرایان بودند بطوری که از ده رقیب حاضر در صحنه حداقل شش نفر آنها متعلق به این جریان محسوب می شدند. اما با گذشت ۴ سال اکنون دوم خردادی ها شکست باورنکردنی در انتخابات شوراهای دوم و یکسال پس از آن،در انتخابات مجلس هفتم را تجربه کرده اند. جالب این که ضعف در بازسازی پس از شکست در انتخابات شوراها سبب مهلک تر شدن ضربه دوم در انتخابات مجلس هفتم شد. در آستانه نهمین انتخابات ریاست جمهوری این بار این گروه در وضعی قرار گرفته اند که هر از چند روزی کاندیدای جدیدی را به صحنه می فرستند و یا افرادی از جناح دوم خرداد ظاهرا بدون تصمیم تشکیلاتی وارد معرکه انتخابات می شوند و این وضع تداعی کننده وضعیت جناح اصولگرا در سال ۸۰ است.
از سوی دیگر اصولگرایان که با تعریف  راهکار جداگانه و معین پیش از انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم، دو بار پیاپی طعم شیرین پیروزی را چشیده بودند این بار نیز همان تجربه را به کار بستند با این تفاوت که دو دلیل عمده سبب شد این بار قبل از رسیدن به تصمیم و انتخاب گزینه نهایی وارد حیطه رسانه ای شوند و به تبع آن در معرض چند دستگی قرار گیرند؛ دلیل اول این بود که تصمیم گیرندگان این جریان قصد داشتند با بهره گیری از نظرات بدنه، ریسک کمتری را در تخمین مقبولیت نامزدهای خود مرتکب شوند و دوم اینکه بعد از پیروزی قاطع در انتخابات مجلس هفتم، اذهان عمومی این جریان را بخت اول پیروزی در انتخابات بعدی می داند و دوست دارد هر چه سریعتر رئیس جمهور پیشنهادی اصولگرایان را بشناسد و به این ترتیب اصولگرایان فرآیند تصمیم گیری در مورد پنج گزینه اصلی خود را در پیش چشم افکار عمومی آغاز کردند.
هر چند که این روزها درپی موضع گیری سه نفر از نامزدهای اصولگرایان در مورد احتمال ورود مستقل خود از تصمیم شورای هماهنگی احساس این خطر که ممکن است برخی از پنج نامزد احتمالی اصولگرایان به تعهد خود مبنی بر پایبندی به تصمیم نهایی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب وفادار نمانند و جریان اصولگرا نتواند با یک نامزد وارد عرصه رقابت شود به همراه احتمال ورود هاشمی رفسنجانی و در پی آن ایجاد آرایش جدید سیاسی، فضای تحلیل را برای تحلیل گران و تصمیم گیرندگان اصولگرا مبهم و پر غبار کرده است. اما به نظر می رسد از سوی دیگر طراحان راهبرد جریان دوم خرداد «خود» به دنبال پر تعداد کردن نامزدهای انتخاباتی خود هستند. گویا همانطور که جریان اصولگرا با درس گرفتن از انتخابات هشتم در ۱۸ خرداد ۸۰ قویاً در پی حضور با یک نامزد در ۲۷ خرداد ۸۴ است جریان دوم خرداد با درس گرفتن از همان روز در پی حضور با چندین نامزد در روز موعود است.
دوم خردادی ها به خوبی می دانند که پس از دو شکست سنگین قبلی، اکنون جبهه آنان در آستانه مشکلات جدی قرار گرفته است و با ناتوانی در تحقق شعارهایشان اکثر حامیان خود را در میان رأی دهندگان از دست داده اند به این ترتیب آنان به ۳ دلیل عمده سعی در آن دارند که چندین نامزد را وارد عرصه کنند. هر چند که اکنون برخی بر این گمان هستند که نهایتا و اگر هیچ اجماعی حاصل نشود کروبی و معین از جانب دوم خردادی ها در عرصه رقابت باقی می مانند، ولی می توان گفت بدون در نظر گرفتن هاشمی رفسنجانی که از میان جبهه دوم خرداد،حزب کارگزاران سازندگی و دو حزب کارگری از میان رقبای اصلاح طلبان در پی نامزدی او هستند، افرادی همچون مهرعلیزاده، اکبر اعلمی (نفر اول انتخابات مجلس هفتم در تبریز) و چند نفر دیگر که امکان کسب رای برخی از قشرهای جامعه یا مناطق قومی کشور را هر چند بصورت جزئی، دارند نیز در دستور کار اصلاح طلبان برای نامزدی در انتخابات قرار گرفته اند.
در این مدل اولا با وارد شدن تعداد بیشتری از نامزدها و افزایش درصد مشارکت واجدان شرایط رای دادن، چگالی رای تک نامزد احتمالی رقیب کاسته می شود، ثانیا برای طیف های مختلف جریان اصلاح طلبی که در آستانه فروپاشی قرار گرفته اند نامزدی معرفی می شود تا از رأی های غایب بکاهد و ماجرای انتخابات شوراها و مجلس هفتم تکرار نشود و در صورت رد صلاحیت شدن برخی از این نامزدها با تبلیغات و جوسازی تا روز آخر، رای طرفداران او را به سمت نامزد جایگزین سوق دهند، ثالثا اهمیت تعهدی که رقیب یعنی اصولگرایان را به معرفی یک نامزد پایبند می کند، دچار خدشه و در نهایت شکست شود و به این ترتیب دست یافتن رقیب به رای اکثریت مطلق شرکت کنندگان در انتخابات و پیروزی قاطع از بین می رود . از قبل این سه هدف، هدف توأمان دیگری نیز حاصل می شود که آن دست نیافتن هیچ یک از نامزدها به رکورد خاتمی در جلب رأی قریب به ۲۲ میلیونی مردم است.
مهمترین مزیت این مدل انعطاف پذیری زیاد آن در شرایط نامطمئن انتخابات پیش رو است،چه هاشمی رفسنجانی بیاید و چه نیاید، چه مشارکت مردم زیاد باشد یا کم، چه برخی از نامزدها رد صلاحیت شوند چه نشوند، این مدل بهترین راهبرد برای حضور دوم خردادی ها در خرداد ۸۴ است زیرا اگر اصولگرایان نتوانند کرسی رئیس جمهوری آینده را در همان مرحله اول یعنی ۲۷ خرداد ۸۴ بدست آورند آنگاه قطعا از دو نامزدی که به رقابت جمعه بعد یعنی سوم تیر ۸۴ راه می یابند یکی از اصلاح طلبان خواهد بود تا زمان اجماع اصلاح طلبان را به روزهای آخر یعنی از ۲۷خرداد تا ۳تیر۸۴ موکول کند، آنگاه دیگر مهم نیست این شخص چه کسی است؟ هاشمی رفسنجانی، کروبی، معین، مهرعلیزاده و یا… چون در آن فرصت پس از دقیقه ۹۰هر یک از اینان می تواند بر طبق اصل ۱۱۷قانون اساسی به نفع دیگری انصراف دهد و کنار رود تا نفر بعد برای رقابت سوم تیر بالا بیاید و آماده شود.
تردیدی نیست که امروز با گذشت ۸ سال در درون طیف دوم خرداد دامنه واگرایی سلایق و دیدگاههای سیاسی بسیار وسیع شده و گروه های تندرو و رادیکال این طیف مانند مجاهدین انقلاب و مشارکتی و تحکیم وحدت امکان همزیستی با جریانات ارزشی مانند مجمع روحانیون و میانه رو همچون کارگزاران را بسیار دشوار می یابند. این امر در رسانه ها نیز بعضا نمودار می شود . اما می توان گفت که یکی از فواید ابراز و آشکار نمودن این اختلافات القای گرایش غلط به جریان مقابل است تا هدف اصلی یعنی خرد کردن چگالی رای تک نامزد احتمالی رقیب محقق شود. اگر این امر صورت واقع به خود بگیرد بهترین فرصت برای اجماع همان یک هفته سرنوشت ساز ممزوج به شرایط اضطرار و اجبار است، اما اگر اصولگرایان بتوانند آنچنان در جلب رأی مردم یکپارچه و تشکیلاتی عمل کنند که این امر محقق نشود اجماع دوم خردادی ها و معرفی یک نامزد از سوی آنها نیز نمی تواند مانع شود.
وجه دیگر قضیه آن است که در صورت تصمیم قطعی آقای هاشمی رفسنجانی به شرکت در انتخابات، در این مدل دیگر لازم نیست جریان دوم خرداد هزینه زیادی برای رجوع به هاشمی رفسنجانی بصورت علنی بپردازد، زیرا مرحله اول را شاید بتواند بدون موضع گیری له یا علیه هاشمی طی کند اما در حالی که در این وضعیت هاشمی رفسنجانی یکی از دو رقیب سوم تیر ۸۴ بشود جریان دوم خرداد در مرحله دوم اعلام خواهد کرد که ناچار برای جلوگیری از پیروزی رقیب اصولگرا به هاشمی رفسنجانی رأی می دهیم و با کمترین هزینه برای بازگشت از جفاهای گذشته به هاشمی، پشت سر او قرار می گیرند.

یادداشت منتشر شده در روزنامه همشهری – ۴ بهمن ۱۳۸۳
لینک اصلی

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *