اندر حکایت «جرم» دوستی متولیان سینما

با تمام احترامی که برای هیئت داوران بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر قائلم اما به خود حق می دهم که چند سطری درباره ترکیب «مهندسی» شده برگزیدگان این دوره جشنواره اظهار نظر و انتقاد کنم.در روزهای پس از پایان جشنواره هرچه انتظار کشیدیم تا بلکه کمی از نظرات فردی داوران بشنویم خبری نشد و عجیب هم نبود چه اینکه هیئت داورانی که بر خلاف دوره های قبل ترجیح می دهد در مراسم اختتامیه بیانیه ای درباره روند کار خود و نحوه و معیار انتخابهایش نداشته باشد و نیمی از آنها اصلا در مراسم حاضر نمی شوند و نیم دیگر هم صم بکم منتظر تقدیر برگزیدگان سفارشی هستند، معلوم است که مشکلی دارد.

به اتکای اینکه ۲۵ فیلم جشنواره امسال را دیده ام بر این نظرم که سیمرغ ها و دیپلمهای افتخار که برای دریافت کنندگان شان به همراه خود سمند و تیبا و پرایدهای اهدایی از جیب مردم را یدک می کشیدند، حداقل در بخشهای اصلی بر اساس برخی ملاحظات تقسیم شدند و حق فیلمهایی همچون اینجا بدون من، آلزایمر، یه حبه قند، گلچهره، راه آبی ابریشم، سعادت آباد، ۳۳روز و حتی گزارش یک جشن ادا نشد.

علاقه تعجب برانگیز مسؤولان سینمایی کشور به فیلم «جرم» مسعود کیمیایی که قطعاً یکی از ضعیف ترین فیلمهای وی و جشنواره امسال بود، بحدی است که تعجب کیمیایی و برخی عوامل فیلم را هم برانگیخت. مثلا اهدای سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس با وجود فیلمهایی مانند «راه آبی ابریشم» و «یه حبه قند» به جرم، یا اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به حامد بهداد برای فیلم جرم در حالی که بهداد در «سعادت آباد» بسیار بهتر بازی کرده بود یا همین طور اعطای سیمرغ بهترین فیلم به «جرم»، حاکی از یک نوع «جرم» دوستی خاص آقایانی است که شاید بیش از هر چیز دیگر به فکر «یارگیری» برای خود هستند.

حکایت اعطای سیمرغ طراحی صحنه به «جرم» حکایت دم خروس است. فیلمی که کیمیایی براساس توصیه مسوولان سینمایی برای دریافت مجوز ساخت آن ماجرایش را به سال ۱۳۵۶ عقب کشیده و به مدد این تغییر زمانی هم البته به ذکر فضائل محمد مصدق پرداخته است. کیمیایی برای واقعی نشان دادن صحنه های خود به سیاه و سفید کردن فیلم متوسل شده و طراح صحنه وی در حالی که چراغهای راهنمایی خیابانهایش زمان شمار (تایمر) دارد و ماشین های دارای پلاک جدید و بخصوص پراید در آن تردد می کنند و پاساژها دارای کولرهای گازی جدید(دو تکه) هستند و راهبند پالایشگاه آن نیز اتوماتیک و برقی است ، برای دریافت سیمرغ زحمات بسیاری متحمل شده و روی دیوارها چند پوستر تبلیغاتی کالاهای زمان شاه چسبانده! (که در اینترنت نمونه های آن بسیار است) و حتی زحمت نکشیده از کت و شلوارهای مد روز سالهای ۵۵ و ۵۶ که با یقه های پهن و دم پاچه های گشادشان معروف بودند، استفاده کنند.

یکی از حاضران در مراسم اختتامیه جشنواره، ابراز احساسات های خاص دست اندرکاران فیلم جرم و تماشاگران مراسم را که بیشتر ناشی از حسی نوستالژیک بود را با رفتارهای هواداران علی پروین در عرصه فوتبال مقایسه می کرد و البته دارای شباهت های بسیاری هم بود.

در نظر مسوولان سینمایی شاید جلب نظر هواداران کیمیایی و نظایر او مهمتر است و بهتر است فرزندان انقلاب همچون سید رضا میرکریمی یا ابراهیم حاتمی کیا یا رویش های جدید سینمای انقلاب دیده نشوند اما کارگردانهایی که اگر نخواهیم آنان را نامهربان با انقلاب اسلامی بدانیم، سکولاریست بودن حداقلی ترین وجه تمایز آنان است مورد قدردانی قرار بگیرند، تا شاید – آنهم شاید – آقایان در سینمای سیاست زده ما، چند یار و طرفدار برای خود دست و پا کنند.

به راستی چرا فیلم زیبای «یه حبه قند» که بجز ایراد طولانی بودن بیش از اندازه آن، یکی از چند فیلم برتر جشنواره بود باید اینگونه مورد بی مهری قرار گیرد؟ اگر علت آن اظهار نظر میرکریمی درباره هیئت داوران جشنواره بوده باشد که بسیار جای تأسف دارد. کافی بود هیئت داورانی که درباره معیارهای انتخاب خود سکوت محض کرده بجای رگ گردنی شدن برای میرکریمی، حق فیلم او را در تصاحب سیمرغها ادا می کردند تا حرفهای میرکریمی مستقیم به خودش بر گردد.

 آیا حرفهای میرکریمی بدتر است یا حرفهای بازیگران سیاست زده ای که در مراسم اختتامیه هم سیمرغ و خودرویی که پولش از جیب مردم آمده است را از مسوولان دولتی می گیرند و هم در حضور آنان علیه نظام و دولت و حتی خود مسوولان سینمایی صحبت می کنند؟ و البته چرا این کار را نکنند؟ وقتی که مسعود کیمیایی که مسولان سینمایی دولت پس از ۳۰ سال برای او بزرگداشت گرفته اند در افتتاحیه جشنواره خواستار آزادی یک مجرم فتنه گر می شود و باز هم سیمرغ ها را برایش ردیف می کنند چرا جوانهای بازیگر جو زده در اختتامیه از این ژست ها نگیرند؟! این چه نوع مهندسی است که هم چوب را می خورد و هم پیاز را ؟! در تهران سمندها را بطور غیرحضوری! از دولت ایران می گیرند و در برلین بطور حضوری با دولتهای اروپایی همنوا می شوند.

اما همه مشکلات سیاستهای آقایان در نحوه تقسیم سیمرغ ها خلاصه نمی شود. فیلم هجو کننده و مسأله دار «خیابانهای آرام» کمال تبریزی (کارگردان فیلم های تبلیغاتی هاشمی رفسنجانی) به گواهی خود تبریزی بدون کمکهای ویژه آقای شمقدری قابل ساخته شدن نبوده است. و جالب تر آنکه تبریزی اکنون در حال ساخت سریالی برای صدا وسیما است که یکی از بخشهای اصلی فیلم «خیابانهای آرام» او به مسخره کردن عملکرد همین صدا و سیما در خصوص آشوب های پارسال می پردازد. از سوی دیگر آقایان با بی تدبیری خود فیلمی مانند «پایان نامه» را حمایت کرده و به جشنواره می آورند که کارکردش دقیقاً در جهت میل مخالفان چنین سوژه ها و مضامین است و تنها موضوع رو لوث می کند.

البته قطعی بودن شکست این سیاستها که بن مایه آنها وادادگی و بی عرضگی است تجربه ای اثبات شده است همانطور که در مراسم اختتامیه نیز عاقبت آن هویدا شد وقتی که خانم مجری «خاص» مراسم به شمقدری که متولی و مسوول برگزاری کل جشنواره فجر است، با ژستی خاص گفت:«ما تنها ۲ دقیقه برای صحبت به شما وقت می دهیم!» و شمقدری با سماجت خواست در ۶ دقیقه همین سیاستهای «جرم» دوستانه خود را تشریح کند اما بارها با سوت و کف و هو حاضرینی روبرو شد که زیر دستانش به مراسم دعوت کرده بودند.

مسوولان محترم سینمایی باید بدانند که راز موفقیت آنها در همسویی با سیاستهای کلان رییس جمهور است. همانطور که احمدی نژاد بر اساس خواست و رویکرد مردم عمل می کند، البته مردم به معنای حقیقی آن و نه به معنای گروهی اندکِ دارای قدرت رسانه ای که خود را مالک سلیقه و خواست مردم می دانند. این مردم چند سالی است که از نامها عبورکرده اند. سینمای سیاست زده ایران گرفتار نامها شده است و در جا می زند، باید به سراغ رویشهای جدید رفت.

*****
لینک مطلب در رجانیوز

لینک مطلب در هفته نامه ۹دی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *